تبليغاتX
pensivegirl
هميشه دلیل شادی کسی باش، نه شریک شادی او وهمیشه شریک غم کسی باش، نه دلیل غم او!


خدایا، من دلم قرصه!.......... کسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت......... که حتی روز ،روشن نیست
کسی اینجا نمی بینه....... که دنیا زیر چشماته...
یه عمره یادمون رفته!........ زمین دار مکافاته...
فراموشم شده گاهی....... که این پایین چه ها کردم!
که روزی باید، از اینجا...... بازم پیش تو برگردم...
خدایا وقت برگشتن، ....... یه کم با من مدارا کن
شنیدم گرمه اغوشت...... اگه میشه منم جا کن....


+ تاریخ شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 12:44 نویسنده سپی |

زندگی را به تمامی زندگی کن

در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی

همچون نیلوفری باش در آب

زندگی در آب بدون تماس با آب!

زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات

ریاضیات وابسته به ذهن اند

وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند

زندگی سخت ساده است

خطر کن

وارد بازی شو

چه چیز از دست می دهی ؟

با دست های تهی امده ایم

وبا دست های تهی خواهیم رفت

نه, چیزی نیست که از دست بدهیم

فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند

تا سر زنده باشیم

تا ترانه ای زیبا بخوانیم

وفرصت به پایان خواهد رسید

آری اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است !

مرگ تنها برای کسانی زیباست که,

زیبا زندگی کرده اند!

از زندگی نهراسیده اند

شهامت زندگی کردن را داشته اند

کسانی که عشق ورزیده اند

دست افشانده اند

و زندگی را جشن گرفته اند

پس;

هر لحظه را به گونه ای زندگی کن

که گویی واپسین لحظه است

و کسی چه می داند ؟

شاید اخرین لحظه باشد
+ تاریخ چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 16:5 نویسنده سپی |

شیشه ای میشکند...

یک نفر میپرسد چرا شیشه شکست؟...

یک نفر میگوید شاید این رفع بلاست...

دیگری میگوید شیشه را باد شکست...

دیگری میگوید به خاطر جنس نازک شیشه است...

اکنون دل من سخت شکسته...

چرا کسی چیزی نمیگوید؟ ...

 چرا کسی غصه ام را نمیشنود ؟ ...

 خدایا آیا ارزش دل من از شیشه نیز کمتر است؟؟

+ تاریخ دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 16:47 نویسنده سپی |

فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد؟

ظاهرت هست چناني که خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده ي صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم داري؟

آنقدرکه یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تورا چک بکند ؟

با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران.؟

میتوان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟

+ تاریخ یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 10:30 نویسنده سپی |

سلام طبق معمول حالم بده...

خسته کننده ترین روزارو دارم میگذرونم هیچوق تو عمرم اینهمه خسته نبودم خدام که کلا بیخیال ما شده من دگ چیکا کنم ک نکرده باشم؟

خدایییییییییییییییییییییییییا؟سعی کن صدامو بشنوی اگه بازم نخوای بشنوی دگ کلامون میره توهم هااااااااااااااااااااااااااااااااا....

 

+ تاریخ سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 10:4 نویسنده سپی |

خداروشکر که تمام شب صدای خرخر شوهرمو میشنوم این یعنی او ن زنده و سالم  کنار من خوابید

خدا روشکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمونی رو جمع کنم این یعنی من در میان دوستام بودم

خداروشکر که باید زمینارو بشویم و پنجره هارو تمیز کنم این یعنی من خونه ای دارم

خداروشکر که این همه شستنی و اتوکردنی دارم این یعنی لباس برای پوشیدن دارم

خداروشکر که گاهی اوقات بیمارم این یعنی بیاد بیارم که اغلب اوقات سالمم

خداروشکر که خرید هدایای سال نو جیبمو خالی میکنه این یعنی عزیزانی دارم که میتونم براشون هدیه بخرم...

خداروشکر.............خداروشکر................خداروشکر

خدارو دوس دارم واسه اینکه تورو بهم داده....

خیلی دوس دارم این خداروشکرارو خیلی قشنگن مگه نه؟

+ تاریخ یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 12:20 نویسنده سپی |

سللللللللللاااااااااااااااااام بچه ها خوبین؟

وااااای خدا چرا اینقد گرمهمنکه دوروز روزه گرفتم حالم بد شد قرار شد روزدرمیون بگیرم الان روزم همه وجودم درد میکنه بخصوص سرم...بینهایتم تشنمه

دلم میخواد بارون بیاد برم بالباسام زیر بارونو عشق کنمالبته مثه این یارو نرم زیر چتر...

خوابمم میادمثه خرس خوابیده خوش بحالش

بچه ها؟میدونین دگ دلم چی میخواد؟؟؟Smileyآره من میخوام عروس بشم

اماسرراهم یه عالمه سنگه...برام دعا کنین آخه من بجز این نمیخوام با کس دگ ازدواج کنم خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اگ باش ازدواج نکنم خودت میدونی که؟

 

+ تاریخ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 13:28 نویسنده سپی |

صدای نعره اش را میشنوی؟هرسال همین موقع ها که میشود عربده اش بلند میشود

آن روز که پینه های پیشانیت جلوی نور چشمانت را گرفت و ندیدی عظمت آفریننده ات را ،آن لحظه ای که مقام ناچیزت را بزرگ دیدی و پنداشتی مقرب شدی، آنموقع که متکبرانه چشم در چشم پدر خاکی ام دوختی و گفتی :

من ! من به تو سجده کنم؟؟؟!! به تو گل بدبو! تو که هستی که همچو منی در برابرت تعظیم کند؟

باید به فکر این روزها میبودی...

امروز روز من است و تو حتی اگر کینه ات به وسعت تاریخ زندگی بشر باشد باز هم نمیتوانی کاری بکنی

امروز که صدای تکبیر موذن نوید آغاز روزهای گرسنگی و تشنگی را میدهد ، تو اسیر در غل و زنجیر عاجزانه ، ناچار به تماشای نمایش بندگیه مایی...

از امروز حتی نام رانده شده ات از اذکار حذف میشود...

از امروز باید...

اعوذ و بالله من نفسی...

بچه ها برا منم دعا کنین

+ تاریخ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 11:17 نویسنده سپی |

پر از توام به تهی دستی ام نگاه مکن مگو که هیچ

نداری ببین ...............تورا دارم!

+ تاریخ سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 14:12 نویسنده سپی |

بي تو طوفان زده ي دشت جنونم

صيد افتاده به خونم

تو چه آسان مي گذري؟غافل از انده درونم

بي من از كوچه گذر كردي و رفتي

بي من از شهر سفر كردي و رفتي

قطره اي اشك درخشيد به چشمان سياهم

تا خم كوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم

تو نديدي.........

 

+ تاریخ یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 14:19 نویسنده سپی |